السيد هاشم الرسولي المحلاتي

49

زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )

و شام اطراف بدن مطهرش را گرفته‌اند و هركدام مىخواهند خون پاك آن حضرت را بريزند ، از خيمه بيرون مىدود تا خود را به عمو برساند شايد بتواند آن پليدان را از پيرامون بدن آن حضرت پراكنده كند ، در اينجا امام عليه السلام خواهر را مخاطب مىساز دو صدا مىزند : « يا اخْتاهُ احْبِسيهِ » ! [ خواهر جان ! اين كودك را نگهدار . ] زينب فوراً مىدود و عبداللَّه را مىگيرد ، اما آن كودك معصوم دست خود را از دست عمه مىكشد و بالاخره خود را به عمو مىرساند و روى بدن نازنين آن حضرت به دست آن سنگدلان شربت شهادت مىنوشد . در جاى ديگر مشاهده مىكنيم ، در آخرين لحظات كه امام عليه السلام براى وداع و خداحافظى به‌نزد زنها مىآيد باز زينب را مخاطب مىسازد و مىگويد : « ناوِليني وَلَديَ الصَّغيرَ حَتَّى اوَدّعَهُ » ! [ خواهرم فرزند ! كوچكم را بياور تا با او وداع كنم . ] چون زينب ، علىاصغر را به‌دست آن‌حضرت مىدهد « حرملة بن كاهل » تيرى به گلوى نازك آن طفل مىزند و آن كودك معصوم را در بغل پدر شهيد مىكند و امام عليه السلام بدن خون آلود آن طفل را به زينب مىسپارد . هچنين در تاريخ مىنويسند : امام عليه السلام هنگامى كه به‌نزد بانوان حرم مىآيد محرم اسرار خود زينب را مىطلبد و از او جامهء كهنه‌اى مىخواهد تا زير لباسهاى خود بپوشد و به